تبلیغاتX
کنج دل ....

کنج دل ....

ــپرواز را بـــخــاطـــر ــبـسپـــار پـــرنده م ردنیــــــ ـ ـ سـ ت

بی وفا!!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .


نوشته شده در شنبه 1391/02/30ساعت 1:17 توسط Ye_Aber|

بعضی ها ” حریم خصوصی ” برایشان مفهومی ندارد

وقت رفاقت یا زندگی با آنها مثل این است که وسط چهارراه نشسته ای !

نوشته شده در شنبه 1391/02/30ساعت 1:13 توسط Ye_Aber|

دیروز که دیدم‌ش ،

دیروز که خیلی اتفاقی چشم‌هام ایستاد روبروی چشم‌هاش ،

یاد باد به روزهایی گفتم که بر تن اش،

پیراهن نازک حریری بود ،

سپید رنگ

از جنس حیا .

و چه برازنده اش بود !

دخترک با موهای لخت ِ مشکی که تا کمرش می‌رسید ، توی آن پیراهن سپید ، چه خواستنی تر بود .

نمی دانم سپیدی ِ پیرهن دل‌ش را زده یا گرگ ِ روزگار پیراهن‌ش را دریده.

نمی دانم .

نوشته شده در جمعه 1391/02/29ساعت 22:9 توسط Shayan|

دلتنگـی، پیچیــده نیســت...

یک دل..

یک آسمان..

یــک بغــض ..

و آرزوهــای تـَـرک خـورده !

به همین ســادگـی ...

نوشته شده در جمعه 1391/02/29ساعت 22:6 توسط Shayan|

صـدای پای تو که می روی

صـدای پای مــرگ که می آید . . . .

دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !

نوشته شده در جمعه 1391/02/29ساعت 12:2 توسط Ye_Aber|

از شوق به هوا

به ساعت نگاه میکنم

حدود سه نصف شب است

چشم میبندم که مبادا چشمانت را

از یاد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره میروم

سوسوی چند چراغ مهربان

و سایه کشدار شبگردان خمیده

و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

و خوشحال که هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برایم حل نشده است

آری از شوق به هوا میپرم

و خوب میدانم

سال هاست که مرده ام ...

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/28ساعت 20:0 توسط Ye_Aber|

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند .انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم!
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم!
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری.
... زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی.مرد جوان: مرا محکم بگیر .
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود وخودش رفت تا او زنده بماند

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/28ساعت 14:5 توسط Taravat|

یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم...

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش...
همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا...

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان...

پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون...

قصاب آشغال گوشت‌های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم...

ادامه داستان در ادامه مطلب ... . .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/28ساعت 12:6 توسط Ye_Aber|

به خــاطـــر مــن بخـــنـــد ..
حتـــی به دروغ . . .
گـــاهی بـــاید به کســـی تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی داد . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/28ساعت 1:46 توسط Ye_Aber|

تا تو رفتی همه گفتند:
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"
و در آن لحظه به ناباوری و غصه من خندیدند.
و کنون آه تو ای رفته سفر،
که دگر باز نخواهی برگشت
کاش میآمدی و میدیدی
که در این کلبه خاموش هنوز
یادگار تو بجاست!
کاش یک لحظه سرود شب اندوه مرا میخواندی
و بدانی تو

"که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت"

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/28ساعت 0:19 توسط Ye_Aber|

خدایااااااااااااااااااااااااا
کاری کن که اونایی که تو زندگیمون نیستن تو خوابمونم نباشن!!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 20:38 توسط Ye_Aber|

لبخند بزن!!!

عکاس مدام این جمله را تکرار میکند.........

اصلا هم برایش مهم نیست که........

در وجودت حتی یک بهانه برای شاد بودن نداری

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 20:31 توسط Ye_Aber|

یه عده هم هستن که تا ما آنلاین میشیم، آفلاین میشن

عزیزم خودتو اذیت نکن ، منم حوصله تورو ندارم!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 16:15 توسط Ye_Aber|

زن که نخندد

صدای ماشین های دور خواهد آمد

کودک که بازی نکند

صدای باران برسقف خواهد آمد

درخانه ما

همه ساعت هشت

سر زیر پتو می برند

و نمی خوابند

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 15:58 توسط Ye_Aber|

خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/27ساعت 15:53 توسط Ye_Aber|

تنها جایى که حجاب مى کنیم هنگام نماز است!
گویا تنها کسى که با ما نامحرم است خداست

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/25ساعت 14:56 توسط Ye_Aber|

تورا چه به فرهاد؟
یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقى!
تو همین یک وجب دیوار را بردار
من باورت مى کنم!!!

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/25ساعت 13:53 توسط Ye_Aber|

پــس از مــن

کســی اگــر تــرا ببــوســد،

روی لبهــایــت

تــاکستــانــی را خــواهــد یــافــت

کــه مــن کــاشتــه ام . . .

شاعر: نزار قبانی

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 13:12 توسط Ye_Aber|

و امــا تــو،

ای مــادر!

ای مــادر،

هــوا ، همــان چیــزی اســت

کــه بــه دور ســرت مــی چــرخــد

و هنگــامــی کــه تــو مــی خنــدی،

صــاف تــر مــی شــود!

شاعر: حسین پناهی

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 13:11 توسط Ye_Aber|

کمى زود است
ولى؛
دعایت گرفت مادر!
پیر شده ام

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 13:5 توسط Ye_Aber|

با احتیـــــاط بخـــوانید … . . سطح پــیـام “لغزنده” ست … .. بسکه نویسنده … .. سطر به سطر “بارید” و

نوشت

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 0:32 توسط Ye_Aber|

دنبال یه دختر خوب سر بزیر با شخصیت چشم پاک و اهل خانواده میگردم. نه برای ازدواج خدا به سر شاهده

میخوام ببینم چه شکلیه اصلا… !!!

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 0:4 توسط Ye_Aber|

جای خالیش را نه کتاب پر می کند ،

نه قهوه ، نه حتی سیگار… من دلم اینترنت پر سرعت میخواهد…!!!

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 23:51 توسط Ye_Aber|

من درکشوری زندگی میکنم که زبان مردمان آن ”پارسی” است

اما افسوس چون عربی”پ” ندارد به آن می گویند ”فارسی

به اصالت خود برگرد ایرانی؛ ایرانی باش وایرانی بمان

جاودان باد سرای “پارس” و “خلیج پارس

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 23:49 توسط Ye_Aber|

تا توانی به جهان با همه کَس یار مشو خویش را خار نکن لوتی بازار مشو تکیه برخلق مزن عازم

گفتار مشو با بشر در همه جا محرم اسرار مشو این رفیقان که همه مایل دیدار تو اند با چنین طایفه ای مونس و

غمخوار مشو ما که رفتیم و ندیدیم وفا از دوستان. نیست یکرنگ در این جا تو گرفتارمشو. اى نازنین امروز کسى

محرم اسرار کسى نیست ¤من تجربه کردم که کسى یارکسى نیست ¤

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 13:45 توسط Ye_Aber|

رفت…! تو نه! عمرم را میگویم…رفت…! تو نه، روزهای خوش زندگی ام را میگویم…!

کاش برگردد…باور کن منظورم “تویی

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 13:42 توسط Ye_Aber|

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر

را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت 22:43 توسط Ye_Aber|

وقتی خیانت هاشو میدیدم مجبور شدم ترکش کنم!

همه جا میرفت میگفت که فلانی تنهام گذاشت!!

ولی هیچکس نفهمید اونی که تنها شده من بودم

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 13:6 توسط Ye_Aber|

دیشب هر چی منتظر موندم “ایرانسل” بهم اس ام اس نداد، ظاهرا رابطه ما فقط کاریه

ومن راجع به رابطه مون دچار سوءتفاهم شده بودم !

یعنی بازم تو روابط عاشقانه شکست خوردم؟!!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 13:4 توسط Ye_Aber|

وقتــــــی زمیــــــن خــــــوردم اذیتــــــم نکــــــن !
چــــــون وقتــــــی رو پــــــام وایســــــم ،
دهنــــــت رو ســــــرویــــــس مــــــی کنــــــم !

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 1:4 توسط Ye_Aber|


آخرین مطالب
» دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .
» حریم خصوصی
» نمی دانم...
» دلتنگی...
» صـدای پای مــرگ
» سال هاست که مرده ام
» دوستت دارم...
» گوشت
» بخـــنـــد ..
» "از دل برود هر آنکه از دیده برفت"

Design By : Pichak