کنج دل ....
ــپرواز را بـــخــاطـــر ــبـسپـــار پـــرنده م ردنیــــــ ـ ـ سـ ت
بی وفا!!
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی
بـرای دلـتـنـگـی دارم
و نـه حـوصـلـه ات را..
ولـی بـا ایـن هـمـه،
گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .
بعضی ها ” حریم خصوصی ” برایشان مفهومی ندارد
وقت رفاقت یا زندگی با آنها مثل این است که وسط چهارراه نشسته ای !
دیروز که دیدمش ،
دیروز که خیلی اتفاقی چشمهام ایستاد روبروی چشمهاش ،
یاد باد به روزهایی گفتم که بر تن اش،
پیراهن نازک حریری بود ،
سپید رنگ
از جنس حیا .
و چه برازنده اش بود !
دخترک با موهای لخت ِ مشکی که تا کمرش میرسید ، توی آن پیراهن سپید ، چه خواستنی تر بود .
نمی دانم سپیدی ِ پیرهن دلش را زده یا گرگ ِ روزگار پیراهنش را دریده.
نمی دانم .
دلتنگـی، پیچیــده نیســت...
یک
دل..
یک
آسمان..
یــک
بغــض ..
و
آرزوهــای تـَـرک خـورده !
به
همین ســادگـی ...
صـدای پای تو که می روی
صـدای
پای مــرگ که می آید
. . . .
دیـگر
چـیـزی را نمی شنوم
!
از شوق به هوا
به
ساعت نگاه میکنم
حدود
سه نصف شب است
چشم
میبندم که مبادا چشمانت را
از
یاد برده باشم
و
طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی
چند چراغ مهربان
و
سایه کشدار شبگردان خمیده
و
خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و
صدای هیجان انگیز چند سگ
و
بانگ آسمانی چند خروس
از
شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و
خوشحال که هنوز
معمای
سبز رودخانه از دور
برایم
حل نشده است
آری
از شوق به هوا میپرم
و
خوب میدانم
سال
هاست که مرده ام ...
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند .انها از
صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم!
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم!
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری.
... زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی.مرد
جوان: مرا محکم بگیر .
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه
، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم،
اذیتم می کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:برخورد یک موتورسیکلت با
ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی
از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود
پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و
خواست برای اخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود وخودش رفت تا او زنده بماند
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش...
همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا...
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان...
پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون...
قصاب آشغال گوشتهای اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم...
ادامه داستان در ادامه مطلب ... . .
ادامه مطلب
به
خــاطـــر مــن بخـــنـــد
..
حتـــی به دروغ . . .
گـــاهی بـــاید به کســـی تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی
داد . . .
تا
تو رفتی همه گفتند:
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"
و در آن لحظه به ناباوری و غصه من خندیدند.
و کنون آه تو ای رفته سفر،
که دگر باز نخواهی برگشت
کاش میآمدی و میدیدی
که در این کلبه خاموش هنوز
یادگار تو بجاست!
کاش یک لحظه سرود شب اندوه مرا میخواندی
و بدانی تو
"که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت"
خدایااااااااااااااااااااااااا…
کاری کن که اونایی که تو زندگیمون نیستن تو خوابمونم
نباشن!!
لبخند
بزن!!!
عکاس مدام این جمله را تکرار میکند.........
اصلا هم برایش مهم نیست که........
در وجودت حتی یک بهانه برای شاد بودن نداری
یه عده هم هستن که تا ما آنلاین میشیم، آفلاین میشن
عزیزم خودتو اذیت نکن ، منم حوصله تورو ندارم!
زن که نخندد
صدای ماشین های دور خواهد آمد
کودک که بازی نکند
صدای باران برسقف خواهد آمد
درخانه ما
همه ساعت هشت
سر زیر پتو می برند
و نمی خوابند
خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره
تنها
جایى که حجاب مى کنیم هنگام نماز است!
گویا تنها کسى که با ما نامحرم است خداست…
تورا
چه به فرهاد؟
یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقى!
تو همین یک وجب دیوار را بردار
من باورت مى کنم!!!
پــس از مــن
کســی اگــر تــرا ببــوســد،
روی لبهــایــت
تــاکستــانــی را خــواهــد یــافــت
کــه مــن کــاشتــه ام . . .
شاعر: نزار قبانی
و امــا تــو،
ای مــادر!
ای مــادر،
هــوا ، همــان چیــزی اســت
کــه بــه دور ســرت مــی چــرخــد
و هنگــامــی کــه تــو مــی خنــدی،
صــاف تــر مــی شــود!
شاعر: حسین پناهی
کمى
زود است
ولى؛
دعایت گرفت مادر!
پیر شده ام
…
با احتیـــــاط بخـــوانید … . . سطح پــیـام “لغزنده” ست … .. بسکه نویسنده … .. سطر به سطر “بارید” و
نوشت
دنبال یه دختر خوب سر بزیر با شخصیت چشم پاک و اهل خانواده میگردم. نه برای ازدواج خدا به سر شاهده
میخوام ببینم چه شکلیه اصلا… !!!
جای خالیش را نه کتاب پر می کند ،
نه قهوه ، نه حتی سیگار… من دلم اینترنت پر سرعت میخواهد…!!!
من درکشوری زندگی میکنم که زبان مردمان آن ”پارسی” است
اما افسوس چون عربی”پ” ندارد به آن می گویند ”فارسی”
به اصالت خود برگرد ایرانی؛ ایرانی باش وایرانی بمان
جاودان باد سرای “پارس” و “خلیج پارس”
تا توانی به جهان با همه کَس یار مشو خویش را خار نکن لوتی بازار مشو تکیه برخلق مزن عازم
گفتار مشو با بشر در همه جا محرم اسرار مشو این رفیقان که همه مایل دیدار تو اند با چنین طایفه ای مونس و
غمخوار مشو ما که رفتیم و ندیدیم وفا از دوستان. نیست یکرنگ در این جا تو گرفتارمشو. اى نازنین امروز کسى
محرم اسرار کسى نیست ¤من تجربه کردم که کسى یارکسى نیست ¤
رفت…! تو نه! عمرم را میگویم…رفت…! تو نه، روزهای خوش زندگی ام را میگویم…!
کاش برگردد…باور کن منظورم “تویی”
میلاد
فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل
صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر
را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .
وقتی خیانت هاشو میدیدم مجبور شدم ترکش کنم!
همه جا میرفت میگفت که فلانی تنهام گذاشت!!
ولی هیچکس نفهمید اونی که تنها شده من بودم…
دیشب هر چی منتظر موندم “ایرانسل” بهم اس ام اس نداد، ظاهرا رابطه ما فقط کاریه…
ومن راجع به رابطه مون دچار سوءتفاهم شده بودم !
یعنی بازم تو روابط عاشقانه شکست خوردم؟!!
وقتــــــی
زمیــــــن خــــــوردم اذیتــــــم نکــــــن !
چــــــون وقتــــــی رو پــــــام وایســــــم ،
دهنــــــت رو ســــــرویــــــس مــــــی کنــــــم !
| Design By : Pichak |

